على محمدى خراسانى

87

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

علم به اين‌كه گوينده از كلام مذكور چه چيزى را اراده كرده است ندارد . براى معالجهء اين شك ، از اصول لفظيهء عقلائيه استفاده مىشود . براى مثال ، اصالة الحقيقة ، اصالة العموم ، اصالة الاطلاق ، اصالة الظهور و مانند آن را جارى كرده و مراد را به‌دست مىآوريم . « 1 » 4 . يا مىداند كه واژه اسد - در زبان عرب - در حيوان مفترس و رجل شجاع و مطلق شجاع استعمال مىشود و نيز مىداند كه متكلم از اين لفظ كدام معنا را اراده كرده است ، و خلاصه شك در مراد متكلم ندارد ؛ ولى - قبل از آن و در رتبه سابق - در اصل وضع شك دارد و نمىداند اين كلمه براى كدام‌يك از معانى مذكور وضع ، و در آن حقيقت شده است ؟ و براى كدام‌يك وضع نشده ، و اگر هم استعمال مىشود نمىداند مجاز است . مقدمه هفتم كفايه ، تحت عنوان نشانه‌هاى حقيقت و مجاز براى معالجه اين نوع از شك تنظيم شده است . سؤال : آيا براى شناخت حقيقت از مجاز و تشخيص موضوع له از غير موضوع‌له ، راه‌ها و معيارهايى وجود دارد يا خير ؟ جواب : آرى علائم بسيارى در كتب مطوله - از قبيل : هداية المسترشدين ، فصول و . . . - عنوان شده كه در بعضى از آنها تا بيست علامت « 2 » ذكر شده است كه : دوازده علامت ، مورد پذيرش ، و بقيه مورد مناقشه واقع شده است . از ميان مجموعِ علامت‌ها ، سه علامت از همه مهمتر است كه مرحوم آخوند آنها را ذكر كرده است : علامت اوّل : تبادر اولين علامت از علائم حقيقت و مجاز ، تبادر است . در رابطه . با اين علامت ، چند بحثِ فشرده مطرح است : بحث اول ، مفهوم تبادر : واژه تبادر دراصل لغت به معناى مطلق مبادرت كردن و سبقت گرفتن

--> ( 1 ) . براى اين بحث در كفايه مقدمه‌اى مطرح نشده و تنها در مبحث ظواهر - به پيروى از شيخ اعظم در - صفحهء 34 - رسائل بدان پرداخته شده است . ولى مرحوم مظفر در - صفحهء 28 از جلد اول - اصول فقه طى مقدمه دوازدهم به اين اصول پرداخته است . ( 2 ) . بيست علامت مذكور عبارت است از : 1 . نص واضع ؛ 2 . نقل متواتر ؛ 3 . استقراء ؛ 4 . ترديد با قرائن ؛ 5 . اصالة الحقيقة ؛ 6 . ورود لفظ در مقام بيان خالى از هر قرينه‌اى با حصول علم به معناى مقصود از خارج ، بدون قرينهء منصوبه يا ملحوظه ؛ 7 . نبود مناسبت و علاقه‌اى كه مجوز و مصحح مجازيت باشد ؛ 8 . استعمال لفظ در معناى مجازى با ملاحظه معناى مخصوصى از مستعملات لفظ ؛ 9 . اصالة العدم ؛ 10 . تبادر ؛ 11 . عدم صحت سلب ؛ 12 . اطراد ؛ 13 . تقسيم ؛ 14 . اصالة الوضع ؛ 15 . تقييد لفظ در استعمالات به دو قيد مختلف دليل وضع آن براى قدر مشترك بينهما است ؛ 16 . حسن استفهام ؛ 17 . صحت استثناء ؛ 18 . اختلاف دو جمع يك لفظ برحسب دو معناى آن ؛ 19 . اطلاق لفظ بر يكى از دو معناى آن متوقف باشد بر تقارن آن با اطلاق بر معناى ديگر و لا عكس ؛ 20 . امتناع اشتقاق مع كون المعنى صفة قائمة بموصوفة . نقل از : هداية المسترشدين ، ص 41 - 59 .